بزرگداشت استاد نامي پتگر

وقتي وارد مجموعه فرهنگي و تفريحي سعدآباد مي شيم تازه سفر به عمق اين مجموعه شروع ميشه ، بعد از حدود يك ربع پياده رويي و پرسان پرسان به موزه نگارستان مي رسيم .

افتتاحيه كوچك و صميميه « بزرگ داشت استاد نامي پتگر» افراد و هنرمندان و دوستداران بسياري در آنجا گرد آمده بودند.

i-

در ميان جمعيت و صداي هياهو زني سپيد رويي با لبخندي گرم ، توجه من را جلب كرد. به گرمي صحبت مي كند . يكي از شاگردان استاد پتگر است . خانم «سوزان وزيري» يكي از شاگردان قديمي و علاقمند به آثار استاد پتگر، از ايشان خواهش كردم در كنار اثري كه بيشتر دوست دارند بايستند و عكس يادگاري از ايشان بگيرم.

 

خانم سوزان وزیری و دخترشون

با لبخند بزرگي كه به وسعت دنيا شعف و زيبايي داشت ، گفتند: من همۀ كارها را دوست دارم اما كاري كه استاد را كشيده ام را بيشتر دوست دارم .

 چرخي در سالن اجتماعات زدم و نگاهي به آثار انداختم. ويژگي تمام اثار چه رئال و چه سوررئال در فيگوراتيو بودن آنها بود . پنج اثر نيز استاد پتگر با همان ويژگي ها زينت بخش اين مجموعه است.

اما خالی از لطف نیست که برخی از دوستان مشترک و هنر دوستان عزیز این نوع نقاشی را به شما معرفی کنم .

آقایان از سمت چپ: آقای مهیار امیر فضلی و آقای حسین صیاد و آقای فرهاد جعفری.

 

این نمایشگاه تا 23 اردیبهشت1389 ماه از ساعت 9 تا 18 در مجموعه فرهنگی سعدآباد، کاخ موزه نگارستان برپاست.

 

(  نقاشی  ) 15 نظر ثبت شده توسط زهرا ۸۹/۰۲/۲۰ ۱۷:۵۶ : نوشته شده در تاريخ

دومين جشنواره بين المللی هنر های تجسمی فجر

به نام خدای مهربانی ها

 آذر ماه سال 1388 وقتي براي ثبت نام به وب سايت دومين جشنواره بين المللي هنرهاي تجسمي فجر وارد شدم، هرگز تصور نمي كردم كه اينگونه خواهد شد، و دنيای اطرافم را هرگز با چنين شگفتي هايي نديده بودم. بماند و شرح واقعه نمي گویم . اما بعد از گذشت اين چند ماه آخر سال با همه هياهو و اضطراب ها و نگراني هاش تمام شد.

من سه اثر براي دبير خانه دائمي  جشنواره ارسال كردم كه يكي از انها را در خبرنامه اول كه در روز افتتاحيه نمايشگاه  پخش شد ، در گزارش تصويري مي توانيد سه 3 عكس از داوري اول، روي يكي از آثار من را ببينيد.

همانطور که در عکس اول مشاهده می کنید آقای غلامعلی طاهری-قائم مقام جشنواره - دبیر بخش نقاشی با ذره بین  نقاشی من را بررسی می کند . در دو تصویر بعدی استادان  توحیدی،ادهم ضرغام ، آراسته و پیشکسوت و پیر نقاشی آقای «محمود جوادی پور» اثر من را بررسی می کنند.

در روز 15/11/1388 بنا به اتفاقاتي كه افتاد، با دو استاد عزيز جناب آقاي ناصر آراسته و جناب آقاي حبيب الله توحيدي از داوران  بخش نقاشي دومين جشنواره هنر هاي تجسمي فجر  آشنا شدم كه اين بهترين اتفاقي بود كه در اين جشنواره براي من افتاد. به قول استاد توحيدي عدو سبب خير شود ، خير اين ماجرا آشنايي اين دو بزرگوار بود .

استاد آراسته که چند نمونه از کار های من را از نزدیک دیده بودند . معتقد بودند که این قدرت دست من بوده که چنین شاهکاری را آفریده.

 

 

 

در روز 1/12/1388 براي بازديد به مركز فرهنگي و هنري صبا رفته بودم كه با جناب آقاي «محمد طاهر بهزادی» آشنا شدم و هر چند كوتاه اما در مورد مسائل و نكته هاي مفيدي صحبت كرديم .

 

 

 ايشان معتقد بودند اثري وقتي شاهكار است كه  پس از تجربه ها و تمرين هاي زياد بدست آمده باشد ، همچنين  هر روز بيشتر از روز قبل بايد تجربه كرد و علم آموخت و ...  آشنايي با ايشان هم يكي از اتفاقات خوب اين جشنواره بود.

 

 

آقاي مسعود زنده روح كرماني مسئول اجرايي جشنواره ، نيز نكاتي را در افتتاحيه صبا براي من توضيح دادند كه از اين پس آويزۀ گوشم خواهم كرد و بيشتر به انسان هاي اطرافم دقت خواهم نمود. من در اين جشنواره دريافتم كه  بي شمار نيستند افرادي كه به جاي پرستش خداوند يكتا ، صندلي هاي فاخر خود را مي پرستند و خودخواهانه آنرا براي خود مي خواهند. به قول استاد آراسته : ماهي تو درياست، نه  اينجا و آب راكد.

در پايان از خبرنگار هنرهاي تجسمي ، خبرگزاري ايسنا تشكر مي كنم .

 

 

(  نقاشی  ) 48 نظر ثبت شده توسط زهرا ۸۸/۱۲/۲۴ ۱۵:۴۷ : نوشته شده در تاريخ

پایان نور

 

در پایان نور ،

خود را در انعکاس تنهایی می یابم

.و به آغاز خلوت گاه خود می اندیشم،

آنجا که پایانی برای اشک ها و حسرت ها نیست ،

دیوار های تنم ،

 مرا در ازدحام سکوت ِ تنهاییم ،

می فشارند،

ایستاده در فضای خاموش،

 بدون هیچ راهی برای فرار،

 تنها منم ،

 که همه ی وجودم را ،

در انتهای خواب به تماشا می نشینم .

(  دست نوشته  ) 58 نظر ثبت شده توسط زهرا ۸۸/۰۶/۲۸ ۱۶:۰۵ : نوشته شده در تاريخ

اسفند همیشه بهاری

اسفند ماه که شروع میشه ... صدایِ عطرِ بهار ُبه سادگی میشه ؛ شنید... انگار پاورچین، پاورچین با لبخندهای ملیح میاد، تو ایوان ُ از پشتِ پنجره ؛ دست تکان میده ... دقیقه های سرد، پشت سر هم زنجیر میشن ُ نورهای همیشه طلایی، بعد از عبورِ هر ابرِ سفید؛ اونا رو گرمتر میکنن...میشه با همه وجود، تو این هوای آلوده ی شهر ، نفس کشید و بهار را با همه وجود ِ زمینی حس کرد ... اینجا پشتِ پنجره ی همیشه ساکت، میشه بهار ُ حس کرد و به فردا امید بست .
(  دست نوشته  ) 90 نظر ثبت شده توسط زهرا ۸۷/۱۲/۲۸ ۰۰:۰۱ : نوشته شده در تاريخ

اول و آخر

آخر همه ی روزها شب بود

باران تنها یک خاطره شد

و انتهای همه ی دیوارهای کهنگی

آوارگی بود

مسیری نیست

آخرین ایستگاه همان صندلی ست ؛

 با نوازش آرام گهواره ای.

 

(  دست نوشته  ) 121 نظر ثبت شده توسط زهرا ۸۷/۰۵/۲۴ ۰۰:۰۳ : نوشته شده در تاريخ

صفحه بعد |