 من از هیچ آمدم و مانده ام همچون تند بادی که در آسمان مانند کو ه؛ آرام ... سنگ ریزه میشود و در نهانِ خاکش ... گیاهی میروید. من باز هم زنده هستم و تنفس می کنم ، هوای جاری در ریه ی زمین را و همه را در دفتر های کهنگی ِ خاطرات می نگارم و گاه، گاهی عکس های بیاد ماندی را بر لوح وجودش می چسبانم ... آری من اینجا هستم ... تا در نعشگی لبخند های عوام گونه هایی سکوت کنم و لبخندِ صورتیه سکوت را تحویل همه نظاره گران بدهم . من خالی تر از آوای مادران چشم خسته و منتظران در راه مانده و مسافران افق ...اینجا میان همه حوادث ایستاده ام ....
خوب به من نگاه کن و طرحی تازه در ذهنم بساز. |
| ( دست نوشته ) |
24 نظر ثبت شده |
توسط زهرا |
۸۶/۱۲/۰۹ ۱۱:۳۲ : نوشته شده در تاريخ |
|